http://uupload.ir/files/7xwi_110190322-9455f0fe1e46eebf7a6531faf189a0d3-520.jpg

بچه که بودم مادرم می گفت تو دونه های انار به دونش بهشتیه!

هیچکی ام نمی دونه کدومه

تو همون عالم بچگی انار شد اسرار آمیزترین خلقت خدا برای من

از شوق اینکه اون دونه های بهشتیه همیشه با لبخند و ذوق دونه های انار و می گذاشتم تو دهنم

حالا که بزرگ شدم فکر می کنم خدا دلش میخواسه با همون انار بهم یاد بده وقتی دونه دونه اتفاق های خوب و بد رو میاره تو زندگیم من از همون لبخند ها تحویل نگاه مهربونش بدم

چون یکی از همین اتفاقا می تونه بهشتی ترین اتفاق زندگیم بشه

اون دونه بهشتیه بچگی هام بهونه بود تا من راز تک تک یاقوت های دل انار ترک خورده رو بدونم....






تاریخ : پنجشنبه 23 آذر 1396 | 12:44 ق.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://uupload.ir/files/4f09_axkade28454.jpg

جبران خلیل جبران در مورد دوست داشتن می گوید :

آن کسی را که

دوست داری

نصف دیگر تو نیست

او تویی

اما جایی دیگر...!

دقیقاً همین و دیگر هیچ




تاریخ : چهارشنبه 22 آذر 1396 | 11:54 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://uupload.ir/files/bd9g_img_20170910_093121.jpg

آن نفس که شد عاشق اماره نخواهد شد

"مولانا"




تاریخ : چهارشنبه 22 آذر 1396 | 11:48 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://uupload.ir/files/h8zh_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B7-%DB%B0%DB%B4-%DB%B0%DB%B3-%DB%B1%DB%B8-%DB%B4%DB%B5-%DB%B0%DB%B4-%DB%B5%DB%B0%DB%B3.jpg

چرا بعضیا فکر میکنن میتونن هر رفتاری داشته باشن و بعدش عذر خواهی کنن؟!

یعنی واقعا فکر میکنید با عذر خواهی همه چی حل میشه؟!

خیلی سخت میشه حس خراب شده رو مثل اولش كرد ،

اینو باور کنید!

بیاید مواظب رفتارمون باشیم !


سخن بانوی اردیبهشت:

ﺧﺪﺍﯾﺎ

ﮐﻤﮑﻢ ﮐﻦ ﺑﻪ ﺩﻭ ﭼﯿﺰ ﻣﺒﺘﻼ ﻧﮕﺮﺩﻡ

ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ

ناﺳﭙﺎﺳﯽ

كه ﺍﻭﻟﯽ ﭘﺎﮐﯽ ﺟﺴﻢ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ

ﻭ ﺩﻭﻣﯽ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﺭﻭﻥ

آﻓﺮﯾﺪﮔﺎﺭﺍ

ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺒﺨﺶ




تاریخ : دوشنبه 6 آذر 1396 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://uupload.ir/files/wcoy_147.jpg

مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش !
این وزن آواز من است :
عشقی که گرم و شدید است
زود می سوزد و خاموش می شود
من سرمای تو را نمی خواهم
و نه ضعف یا گستاخی ات را !
عشقی که دیر بپاید ، شتابی ندارد
گویی که برای همه ی عمر ، وقت دارد .

مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش !
این وزن آواز من است :
اگر مرا بسیار دوست بداری
شاید حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پایان نرسد !
من به کم هم قانعم
و اگر عشق تو اندک ، اما صادقانه باشد ، من راضی ام
دوستی پایدارتر ، از هرچیزی بالاتر است .

مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش !

"امیلی دیکنسون"



تاریخ : یکشنبه 5 آذر 1396 | 11:50 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://uupload.ir/files/0bvw_screenshot_۲۰۱۷-۰۷-۱۰-۱۳-۱۸-۳۵.png

ما باده ز یار دلفروز آوردیم

ما آتش عشق سینه سوز آوردیم

تا دور ابد جهان نبیند در خواب

آن شبها را که ما به روز آوردیم

"مولانا"




تاریخ : دوشنبه 22 آبان 1396 | 07:20 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات

وقتی بچه بودیم، مادرم یک عادت قشنگ داشت: وقتی توی آشپزخانه غذا می پخت برای خودش یواشکی یک پرتقال چهارقاچ می کرد و می خورد. من و خواهرم هم بعضی وقت ها مچش را می گرفتیم و می گفتیم: ها! ببین! باز داره تنهایی پرتقال می خوره. و می خندیدیم. مادرم هم می خندید. خنده هایش واقعی بود اما یک حس گناه همراهش بود. مثل بچه هایی که درست وسط شلوغی هایشان گیر می افتند، چاره ای جز خندیدن نداشت.مادرم زن خانه بود (و هست). زن خانواده بود. زن شوهرش بود. تقریبا همیشه توی آشپزخانه بود. وقت هایی هم که می آمد پیش ما یک ظرف میوه دستش بود. حتی گاهگاهی هم که برای کنترل مادرانه بچه هایش سری به ما می زد. دست خالی نمی آمد: یک مغز کاهوی دو نیم شده توی دست هایش بود. یک تکه برای من، یک تکه برای خواهرم.وقتی پدرم از سر کار می آمد، می دوید جلوی در. دست هایش را که لابد از شستن ظرف ها خیس بودند، با دستمالی پاک می کرد و لبخندهای قشنگش را نثار شوهر خسته می کرد. در اوقات فراغتش هم برایمان شال و کلاه و پلیور می بافت و من خواهرم مثل دو تا بچه گربه کنارش می نشستیم و با گلوله های کاموا بازی می کردیم. مادرم نور آفتاب پهن شده توی خانه را دوست داشت. همیشه جایی می نشست که آفتابگیر باشد. موهای خرمایی اش و پنجه پاهای بیرون زده از دامنش زیر آفتاب می درخشیدند و دستهایش میل های بافتنی را تند و تند با ریتمی ثابت تکان می داد.مادرم نمونه کامل یک مادر بود (و هست). مادرم زن نبود، دختر نبود، دوست نبود. او فقط در یک کلمه می گنجید: مادر یادم می آید همین اواخر وقتی پدرش مرد، تهران بودم. زود خودم را رساندم. رفته بود پیش مادربزرگم. وقتی وارد خانه پدربزرگم شدم محکم بغلم کرد و شروع کرد به گریه کردن. من در تمام مراسم پدربزرگم فقط همان یک لحظه گریه کردم. نه به خاطر پدربزرگ. به خاطر مادرم که مرگ پدرش برای اولین بار بعد از تمام این سال ها، از نقش مادری بیرونش آورده بود و پناه گرفته بود توی بغل پسرش و داشت گریه می کرد. و من به جز همین در آغوش گرفتن کوتاه چیزی به مادرم نداده بودم. چیزی برای خود خودش.مادرم، هیچ وقت هیچ چیز را برای خودش نمی خواست. تا مجبور نمی شد لباس نمی خرید. اهل مهمانی رفتن و رفیق بازی نبود. حتی کادوهایی که به عناوین مختلف می گرفت همه وسایل خانه بودند. در تمام این سال ها تنها لحظه هایی که مال خود خودش بودند، همان وقت هایی بود که یواشکی توی آشپزخانه برای خودش پرتقال چهارقاچ می کرد. سهم مادرم از تمام زندگی همین پرتقال های نارنجی چهارقاچ شده ی خوش عطر یواشکی مادرم عادت داشت کارهای روزانه‌ش را یادداشت کند و من از سر شیطنت، سعی می‌کردم دستی در لیست ببرم و یا چیزی را به آن اضافه کنم فقط برای اینکه در تنهایی‌اش او را بخندانم. مثلن اگر در لیست تلفن‌هایش نوشته بود زنگ به دایی جان، جلویش می‌نوشتم: ناپلئون می‌شد زنگ به دایی جان ناپلئون..!هر بار بعد از خواندنش که همدیگر را می‌دیدیم می‌گفت: اینا چی بود نوشته بودی؟ و کلی با هم میخندیدیم یک روز شدیدا مریض بودم به رسم مادر، کاغذی روی در یخچال چسباندم: مُسكّن برای دردم.
کنارش مادر نوشته بود:

دردت به جانم!

عجب دردی بود جان مادر را گرفت و دیگر نخندیدم ...

 



تاریخ : دوشنبه 22 آبان 1396 | 07:10 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://uupload.ir/files/icei_رو_به_راه.jpg 

گاهی اوقات دلتنگ می شوی

نه برای کسی ، برای خودت

یکجور دلتنگی خاص

که دلت میخواهد خودت را کول کنی و بروی

شاید خیلی دور از آدمهایی

که فقط در کمین اند

تا تو را فرو کنند در لاک تنهایی

من باورم این است که این روزها آدم ها تنها ترت می کنند

دلتنگیت را بردار

سفر کن پرواز کن و مدهوششان کن

قلم دردست بگیر و خط بزن آدمهای اضافی را که فقط اسم انسان را یدک می کشند

بگذار فکر کنند کم آوردی

راه رفتن را پیش بگیر و برو

باور کن این روزها آدمها تنهاترت می کنند...

"نرگس دلشاد"




تاریخ : دوشنبه 22 آبان 1396 | 07:01 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://uupload.ir/files/zed3_00.jpg

گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است

گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است

گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت

گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشان است

گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی

گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم

گفت آن که سوخت او را کی ناله یا فغان است

گفتم فراق تا کی گفتا که تا تو هستی

گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است

گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما

گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگان است

گفتم ز فیض بپذیر این نیم جان که دارد

گفتا نگاه دارش غمخانه تو جان است

"فیض کاشانی"




تاریخ : دوشنبه 22 آبان 1396 | 06:52 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://uupload.ir/files/hng6_552cad7bcc561jcx.jpg

من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام

سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ،

سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین

باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ،

چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست

بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام ،

شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند

من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ،

این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن

من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام،

"فریدون مشیری"




تاریخ : دوشنبه 22 آبان 1396 | 06:20 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://uupload.ir/files/6ssr_img_20160203_114621.jpg

ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﺩﻝ ،

ﺩﻝ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ

ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ..

ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﻏﻢ ،

ﻏﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ

ﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﯾﻮﺍﻧﻪ

ﻣﻦ ﺧﻨﺪ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﻋﻘﻞ

ﺧﻨﺪ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ

ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪ ﯾﺮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﯾﻮﺍﻧﻪ

ﻣﻦ ﺧﻨﺪ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ ،

ﺗﻮ ﺧﻨﺪ ﮐﻨﯽ ﺑﺮ ﻣﻦ

ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﻢ ﺩﻭ ﭼﻮ ﺩﻭ ﯾﻮﺍﻧﻪ

ﻣﻦ ﺧﻨﺪ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺍ ،

ﺧﻨﺪ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ

ﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪ ﺩﻝ ﻓﺖ ﺍ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ

"وحشى بافقى"





تاریخ : دوشنبه 22 آبان 1396 | 06:15 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://uupload.ir/files/xlk_img_20170216_231344.jpg

 

دل داده ام بر باد، هر چه باداباد

مجنون تر از لیلی ،شیرین تراز فرهاد

"قیصر امین پور"

 




تاریخ : جمعه 5 آبان 1396 | 07:37 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://uupload.ir/files/e940_000.jpg

بیستون بود و تمنای دو دوست.
آزمون بود و تماشای دو عشق.
در زمانی که زعشق ،
ناله می‌زد  “شیرین  ،
تیشه می‌زد  “فرهاد” !
نه توان گفت به جانبازی فرهاد: افسوس،
نه توان کرد ز بی جانی “شیرین” فریاد.
کار “شیرین” به جهان عشق برانگیختن است!
کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آویختن است.
رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها شیرین،
بی‌نهایت زیباست
آنکه آموخت به ما درس محبت می‌خواست
جان چراغان کنی از  عشق  کسی
به امیدش ببری رنج بسی
به وصالش برسی یا نرسی
سینه بی عشق مباد یک نفسی

"فریدون مشیری"




تاریخ : جمعه 5 آبان 1396 | 06:46 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://www.upsara.com/images/buar_5433fe0c34505qob.jpg

محو چشمان تو بودم که به دام افتادم

صید را زنده گرفتی و به کشتن دادی

"صدیقه تقوی"




تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1396 | 07:28 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://www.upsara.com/images/nl6y_img_20170421_194007.jpg

دلی یا دلبری یا جان

ویا جانان نمی دانم

همه هستی توئی،

فی الجمله این و آن نمی دانم

نمی یابم ترا در دل،

نه در عالم ، نه در گیتی

کجا جویم ترا آخر ،

من حیران نمی دانم

"عراقی"




تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1396 | 07:23 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات

http://www.upsara.com/images/9xma_000.jpg

هرشب از حسرت ماهی،من و یک دامن اشک

تو هم ای دامن مهتاب،پر از پروینی

"شهریار"



تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1396 | 06:52 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://www.upsara.com/images/q7hj_img_20151112_192007.jpg

 

باید بگویم مراقب باشید

مراقب آدمهای اطرافتان مراقب شیشه اعتمادتان

مراقب فرصت هایی که به آدم ها می دهید باشید

میدانی همه چیز فرق کرده همه چیز حتی آدمها

اعتماد مثل یک شیشه شفاف نازک می ماند.

میدانیم اعتماد کردن یک بار است که اگر ترک بردارد دیگر مثل سابق نمی شود

دیگر اعتمادی وجود نخواهد داشت

یک ضربه کوچک ممکن است شیشه را بشکاند شیشه اعتماد اگر بشکند نمی شود کاری کرد

نمی شود دوباره اعتماد کرد اعتماد دوباره عین حماقت است

که همه می دانند کسی به شیشه ترک خورده یا شکسته

دست نمی زند که زخم های عمیقی برجای می گذارد

مراقب شیشه اعتمادتان باشید که به چه کسی می سپاریدش

که اگر بشکند هرگز ترمیم نمی شود.

"محمد خسروآبادی"




تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1396 | 06:45 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات


http://www.upsara.com/images/obwt_url5665.jpg


از تماشای تو چون خلق نیارند ایمان؟

کافرست آن که تو را بیند و بی دین نشود...؟

"صائب تبریزی"



تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1396 | 06:25 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات

http://www.upsara.com/images/1gck_img_20171019_081347.jpg


تار و پودم

تو بگو

با دل تنها

چه کنم؟

"شهریار"



تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1396 | 06:15 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://www.upsara.com/images/s585_16465108_1391094050942016_1732039604715913216_n.jpg

تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم

دیو نیم پری نیم از همه چون نهان شدم

برف بدم گداختم تا که مرا زمین بخورد

تا همه دود دل شدم تا سوی آسمان شدم

نیستم از روان‌ها بر حذرم ز جان‌ها

جان نکند حذر ز جان چیست حذر چو جان شدم

آنک کسی گمان نبرد رفت گمان من بدو

تا که چنین به عاقبت بر سر آن گمان شدم

از سر بیخودی دلم داد گواهیی به دست

این دل من ز دست شد و آنچ بگفت آن شدم

این همه ناله‌های من نیست ز من همه از اوست

کز مدد می لبش بی‌دل و بی‌زبان شدم

گفت چرا نهان کنی عشق مرا چو عاشقی

من ز برای این سخن شهره عاشقان شدم

جان و جهان ز عشق تو رفت ز دست کار من

من به جهان چه می کنم چونک از این جهان شدم

"مولانا"




تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1396 | 12:56 ق.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://www.upsara.com/images/aag2_photo_2017-10-15_13-30-15_edited.jpg

 

شاهکاری است سمفونی پاییز

شر شر باران

خش خش برگها

و صدای

فریاد سکوت

اصلا آدم

سرش درد می کند برای

عاشق شدن




تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1396 | 12:36 ق.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://www.upsara.com/images/xsox_photo_2017-10-15_13-31-19_edited.jpg

پاییز جان

تا می توانی زرد شو

انارهایت را قرمز کن

برگهایت را ببار

خیالت راحت

ما حالمان خوب است...




تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1396 | 12:22 ق.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://www.upsara.com/images/snsr_photo_2017-10-15_13-46-39.jpg

سلام ساحره ی فصلها

سلام تجلی عاشقانه ها

پاییز از راه رسید دوستش دارم

فصل من است

به زمین دعوت شدم

و  اینک

بیقرار  خش خش

برگهای هزار رنگ خزان

دلتنگ باران و چتر

و قذم زدن های عاشقانه

پاییز آمدی

جا خوش کردی در قلبم

رخنه کردی در جانم

جاودانه شدی

پاییزت مبارک

"باران قیصری"

سخن بانوی اردیبهشت:

سلام متاسفانه من نتونستم شروع اولین روزهای این فصل زیبا کنارتون باشم امروز که بیست و چهارمین روز اولین ماه پاییز هست میگم پاییزتون پر از قشنگی های دلربا  ،پر از حسهای ناب خلاصه پاییزتون مبارک   




تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1396 | 12:17 ق.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://www.upsara.com/images/65tg_12457026-4994-l.jpg


یک شمع تو روشن کن، پروانه شدن با من
مِی از من و ساقی تو، پیمانه شدن با من

یک بوسه ز تو کافیست، آغوش نمیخواهم 
یک جرعه فقط ساقی، میخانه شدن با من

تو تلخی این مِی را یک کاسه تحمل کن 
شیرین چو لبهایت، دردانه شدن با من

باز حلقه مویت را، در باد رها کردی؟ 
از بند رهایم کن، شاهانه شدن با من

تا عطر تنت اینجاست نبضم به تو وابسته ست
با بوی نفسهایت، جانانه شدن با من

چون نورِ حضورت هست این باغچه با من گفت  
 
یک غنچه ز تو کافیست، گلخانه شدن با من

صد دانه ی این تسبیح، یک جمله به من میگفت
 
یک بار تو عاشق شو، یکدانه شدن با من

"شهریار"




تاریخ : دوشنبه 27 شهریور 1396 | 11:18 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://www.upsara.com/images/kswi_545a1e60d3b56ngm.jpg

یکروز می آیی که من، دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی، چشم انتظارت نیستم
یکروز می آیی که من،نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی،نه یقین،مست و خمارت نیستم
شب زنده داری می کنی، تا صبح زاری می کنی
تو بی قراری می کنی، من بی قرارت نیستم
پاییز تو سر میرسد، قدری زمستانی و بعد
گل میدهی، نو میشوی، من در بهارت نیستم
زنگارها را شسته ام، دور از کدورت های دور
آیینه ای پیش توام، اما کنارت نیستم
دور دلم دیوار نیست، إنکار من دشوار نیست
اصلا "منی"در کار نیست،امنم حصارت نیستم...

"افشین یدالهی"




تاریخ : دوشنبه 27 شهریور 1396 | 11:13 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://www.upsara.com/images/3oba_axkade33768.jpg

همیشه بخشی از آدم جایی جا می ماند
آدم میرود
اما بخش مهمی از او جایی جا می ماند
در اتاق کودکی
زیر درختانی
یا در چشمهای عابری
آدم نمیداند چه گــم کرده است !
همیشه بخشی از او نیست ...
"چیستا یثربی"



تاریخ : دوشنبه 27 شهریور 1396 | 10:31 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://www.upsara.com/images/bhr0_444.jpg

من خراب نگه نرگس شهلای توام

بی خود از باده جام و می مینای توام

تو به تحریک فلک فتنه دوران منی

من به تصدیق نظر محو تماشای توام

می‌توان یافتن از بی سر و سامانی من

که سراسیمه گیسوی سمن‌سای توام

اهل معنی همه از حالت من حیرانند

بس که حیرت‌زده  صورت زیبای توام

تلخ و شیرین جهان در نظرم یکسان است

بس که شوریده‌دل از لعل شکرخای توام

مرد میدان بلای دو جهان دانی کیست

من که افتاده بالای دلارای توام

سر مویی به خود از شوق نپرداخته‌ام

تا گرفتار سر زلف چلیپای توام

بس که سودای تو از هر سر مویم سر زد

مو به مو با خبر از عالم سودای توام

زیر شمشیر تو امروز فروغی می‌گفت

فارغ از کشمکش شورش فردای توام

"فروغی بسطامی"





تاریخ : دوشنبه 27 شهریور 1396 | 10:17 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://uupload.ir/files/2xmj_img_20161121_150319.jpg

باید به خرمالوهای کال سربزنم...

به انارهای سبز...

به آدمهای ناپخته ...

به آنها که هنوز عاشق نشده اند،

بگویم که اتفاق بزرگی خواهد افتاد

بگویم که پاییز در راه است...




تاریخ : پنجشنبه 23 شهریور 1396 | 11:36 ب.ظ | نویسنده : . بانوی اردیبهشت | نظرات
http://uupload.ir/files/ird5_c0ade0d0026a28df6cc3c07c0f733254-425.jpeg

هر کس

چیزی  را عاشقانه  بخواهد

به آن می رسد.